به گزارش خبرآنلاین، دنی سیترینوویچ، پژوهشگر موسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل و افسر اطلاعاتی پیشین در پاسخ به این سوال که «چرا رویکرد ترامپ در قبال ایران همواره محکوم به شکست بود؟» مینویسد: «از هر زاویهای که به موضوع نگاه کنیم، شکست این مسیر از پیش عیان بود. مسئلهی ایران دقیقاً از همان دست چالشهایی است که پرزیدنت دونالد ترامپ همواره در مواجهه با آنها ناکام مانده است؛ چراکه این چالش نیازمند صبوری است، هیچ جلوهی بصریِ فوری از پیروزی ارائه نمیدهد و با حریفی روبروست که هم تابآوری بالایی دارد و هم حاضر نیست تحت فشار زانو بزند. اینجاست که یک پرسش اساسی مطرح میشود: اصلاً چرا باید با استراتژیای وارد تقابل شد که با ماهیتِ خودِ آن مشکل همخوانی ندارد؟»
سیترینوویچ تاکید میکند: «از همان ابتدا، تضاد عمیقی میان سبک مذاکراتی دولت ترامپ و فرهنگ استراتژیک ایران وجود داشت. رویکرد ترامپ که ریشه در فشار، پیامهای علنی و تلاش برای رسیدن به توافقهای سریع دارد، بر این فرض استوار است که رقبا در واکنش به افزایش هزینهها، رفتاری پیشبینیپذیر نشان خواهند داد؛ اما ایران اینگونه عمل نمیکند. برای تهران، زمان یک محدودیت نیست، بلکه یک ابزار است و صبر استراتژیک در تار و پود تصمیمگیریهایش تنیده شده است. از سوی دیگر، تهدیدها به جای آنکه ایران را وادار به سازش کنند، اغلب باعث تشدید مقاومت میشوند و چارچوب سنتی «هویج و چماق» در برخورد با خطوط قرمز ایدئولوژیک کارایی خود را از دست میدهد.»
به نوشته این افسر اطلاعاتی پیشین: «نکتهی حیاتی دیگر این است که ایران موفقیت را با معیارهای واشینگتن نمیسنجد. برای تهران نیازی به یک گشایش دراماتیک یا مراسم امضای نمادین نیست و از دیدگاه آنها، صرفِ ایستادگی در برابر فشارهای آمریکا میتواند در سطح داخلی و منطقهای به عنوان یک برد تلقی شود. وقتی فشارها به نتیجه نمیرسد، واکنش غریزی واشینگتن معمولاً تندتر کردن لحن و سختگیرانهتر کردن مطالبات است، اما در تهران، این تنشزایی نه به عنوان نشانهی قدرت، بلکه به عنوان مدرکی بر موفقیتِ استراتژی خود تعبیر میشود؛ یعنی نشانهای از اینکه ایالات متحده بیصبر و حتی آشفته شده است.»
سیترینوویچ تاکید کرد: «اگر راهی برای خروج از این بنبست وجود داشته باشد، آن راه با تغییر در پیشفرضها آغاز میشود. ایران یک شریک مذاکراتیِ متعارف نیست و به فشارهای غیرمتعارف، پاسخهای متعارف نخواهد داد. دیپلماسی مؤثر در این بستر، بیش از آنکه به جنجالهای تبلیغاتی نیاز داشته باشد، مستلزم تعامل مستمر و چراغخاموش است. همچنین هر توافق پایداری باید به گونهای باشد که ایران نیز حس کند دستاورد ارزشمندی کسب کرده است. مذاکراتی که با رویکرد «یا همین که هست یا هیچ» پیش میروند، در برابر طرفی که آماده است برای مدتی نامعلوم گزینهی هیچ را انتخاب کند، شانسی برای موفقیت ندارند.»
وی در پایان تصریح کرد: «در نهایت، هر دو طرف در جلوگیری از تنش و رسیدن به نوعی تفاهم منافع مشترکی دارند، اما تا زمانی که این روند بر پایهی انتظاراتِ ناهمخوان، زمانبندیهای متضاد و تعاریفِ کاملاً متفاوت از موفقیت پیش برود، وجود این منافع به تنهایی کافی نخواهد بود. بدون بازنگری اساسی در رویکردها، شکاف میان واشینگتن و تهران نه تنها گسترده باقی میماند، بلکه از نظر ساختاری نیز پر کردن آن بسیار دشوار خواهد بود.»
315