مدتی است در کرج، موجی از برنامههای گفتوگومحور مجازیِ دونفره شکل گرفته، برنامههایی که آشکارا با الهام از نمونههای موفق داخلی و خارجی ساخته شدهاند، اما متأسفانه در اغلب موارد، نهتنها به آن استانداردها نزدیک نشدهاند، بلکه حتی نتوانستهاند حداقلهای یک گفتوگوی اثرگذار را فراهم کنند.
بهجز یک مورد، یعنی برنامه (داروگ) با اجرای بابک رحیمی ـ که آن هم صرفاً تا حدودی و نه حتی در حد پنجاه درصد موفق بوده ـ باقی این تولیدات، بهشدت ضعیف، بیهویت و فاقد اثرگذاری لازماند.
مشکل از کجاست؟
اول از همه، کلیشهزدگی مطلق. اغلب این برنامهها نه ایده تازهای دارند، نه زاویه دید مشخصی. گفتوگوها تکرار مکرراتاند؛ بدون پرسش چالشبرانگیز، بدون کشف، بدون تعارض فکری. انگار صرفِ نشستن دو نفر روبهروی هم و روشن کردن دوربین، برای برنامهسازی کافی فرض شده است.
دوم، فقدان دکور و هویت بصری. بسیاری از این برنامهها در فضاهایی بیروح، نامتناسب و کاملاً تصادفی ضبط میشوند. نه دکور معنایی دارد، نه رنگ و نور، نه قاببندی تصویر. در دنیایی که مخاطب با یک اسکرول ساده به هزاران محتوای حرفهای دسترسی دارد، چنین بیتوجهی به جذابیت بصری، عملاً خودکشی رسانهای است.
سوم، مجریهای ناآماده و غیرمسلط. گفتوگو هنر است؛ نیاز به دانش، جسارت، هوش ارتباطی و قدرت هدایت بحث دارد. اما در اغلب این برنامهها، مجری یا صرفاً نقش پرسشخوان را بازی میکند، یا آنقدر منفعل است که مهمان عملاً برنامه را در دست میگیرد. نه ابتکاری در اجرا دیده میشود، نه تسلطی بر سوژه، نه حتی مدیریت زمان و ریتم.
چهارم، انتخاب نادرست سوژه و مهمان. گفتوگو وقتی معنا پیدا میکند که یا سوژه مهم باشد، یا مهمان حرف تازهای برای گفتن داشته باشد. در بسیاری از این برنامهها، نه این هست و نه آن. نتیجه؟ حرفهایی که قبلاً بارها شنیدهایم، بدون عمق، بدون کشف، بدون ارزش افزوده.
مسئله اصلی اما شاید این باشد که سازندگان این برنامهها، گفتوگو را با گپ اشتباه گرفتهاند. گفتوگو قرار است فکر بسازد، سؤال ایجاد کند، زاویه دید تازه بدهد. نه اینکه صرفاً زمان را پر کند.
اگر قرار است این موج ادامه پیدا کند، لازم است یک بازنگری جدی صورت بگیرد:
در ایده، در اجرا، در فرم، در محتوا و مهمتر از همه در درک مخاطب.
در غیر این صورت، این برنامهها نهتنها تأثیری نخواهند داشت، بلکه بهسرعت در هیاهوی محتوای بیکیفیت فضای مجازی گم میشوند؛ بیآنکه ردی از خود به جا بگذارند.